|
گروه کوهنوردی خامی
|
باوي، ايلى از ايلات لُر استان كهگيلويه و بويراحمد، و پيرو مذهب تشيع.
نامگذاري و ريشهشناسى: نام اين ايل به صورت بابوي و بابويى نيز آمده است (نك: موسوي، 93؛ گرمرودي، 1012؛ باور، 110؛ صفىنژاد، 36)؛ اما مردم ايل خود را باوي مىنامند كه ظاهراً برگرفته از نام باويه (ه م) يا باوي يكى از قبايل عرب خوزستان بايد باشد. اشتراك نام بين باويهاي كهگيلويه و باويهاي خوزستان سبب شده است كه به نادرست اين ايل را «عرب» به شمار آورند (فسايى، 2/1479؛ پوركاظم، 116-114).
در نوشتههاي پيش از دورة صفوي از ايلى به نام باوي، بابويى و يا بابوي در منطقة كهگيلويه و يا مناطق لُرنشين نام برده نشده است؛ تنها در يك سند ملكى متعلق به يكى از خوانين دشمن زياري كهگيلويه كه در 1038ق نوشته شده، از شخصى به نام ملك حسين ولد شاهقلى بابويى دولتياري نام برده شده است. هم اكنون «دولتياري» يا «دولياري» يكى از شاخههاي اصلى ايل باوي به شمار مىرود (نك: دنبالة مقاله). ميركحسينى نيز در كتاب رياضالفردوس (تأليف: 1083ق) كه حدود نيم قرن بعد از آن سند نوشته شده، و حاوي مطالب فراوانى دربارة كهگيلويه و ايلات آن است، به باوي، بابويى و يا بابوي اشارهاي ندارد. نخستين بار كريم خان در 1173ق از ايل باوي با نام بابوي و انتصاب كلانتر آن به بيگلر بيگى كهگيلويه ياد كرده، اما به پيوستگى قومى باويها اشارهاي نكرده است. همچنين اولين بار حسن فسايى (2/1479) ايل باوي را به نادرست شعبهاي از اعراب باوي خوزستان دانسته است. دوبُد كه در 1257ق/1841م به كهگيلويه سفر كرده، گفتة كلانتر ايل باوي را مبنى بر اينكه «اسلاف خانوادهاش» از منطقة كعب به كهگيلويه آمدهاند، نقل كرده است (ص 176)، اما اين گفته تنها مربوط به خانوادة كلانتر است و نه گروههاي ديگر ايل. همچنين وي به اينكه اجداد كلانتر از اعراب باوي بودهاند، اشارهاي ندارد.
انتساب ايل باوي كهگيلويه به اعراب باوي خوزستان به سادگى پذيرفتنى نيست، زيرا اولاً ايل باوي از تيرهها و طوايف متعددي تشكيل شده است كه منشأ واحدي ندارند و هر گروه شجرهنامة جداگانهاي دارد؛ ثانياً ساكنان پشتكوه كه بيشتر طوايف و تيرههاي باوي را تشكيل مىدهند، از بوميان قديمى و لر زبان به شمار مىروند و تنها بعضى از گروههاي زيركوه مهاجر شناخته شدهاند؛ ثالثاً فرزند ارشد كلانتر سابق ايل، به نقل از پدر و نياكانش مىگويد كه اجداد او ابتدا از كهگيلويه به خوزستان مهاجرت كردهاند و سپس مجدداً به موطن اصلى خود بازگشتهاند (تحقيقات ميدانى). اين گفته را نوشتة ميرك حسينى (ص 25) مبنى بر اينكه در 1038ق حدود هزار خانوار از مردم كهگيلويه و اعراب در خلف آباد خوزستان مسكن داشتهاند، اهميت مىبخشد. لايارد از وجود قبيلة دشمن زياري كهگيلويه و ساكى لرستان در حويزه (هويزه) خبر داده است (ص 80، حاشيه). هنري فيلد نيز تيرة البوكردان اعراب باوي را در اصل بختياري دانسته است (ص 226- 227). از اينرو، محتمل است كه گروهى از بابوييهاي كهگيلويه در گذشته به منطقهاي كه بعدها به تصرف كعب درآمد، مهاجرت كرده، و سپس به كهگيلويه باز گشتهاند؛ اما در اين زمان همة گروههاي باوي كهگيلويه، زبان و فرهنگ لُري دارند.
قلمرو باويها شامل منطقة باشت وباوي در جنوب كهگيلويه، و مساحت آن بالغ بر 981 ،2كم2 است. اراضى 3 ايل چَرام (ه م) در شمال، بوير احمد گرمسيري در شمال غربى و غرب، رستم مَمَسَنى (ه م) در شمال شرق و شرق، و سرانجام رودخانة زهره در جنوب منطقة باويها را احاطه كرده است. سرزمين باويها را كوه خامى به دو منطقة پشتكوه و زيركوه تقسيم مىكند كه پشتكوه شامل باشت و كوهمره و زيركوه شامل پشت بند و زيربند است. پشتكوه از مناطق سردسير و معتدل و زير كوه از مناطق گرمسيري است (صفىنژاد، 37-39).
سرزمين باويها در تقسيم بندي كشوري جزو شهرستان گچساران به شمار مىآيد و از 3 دهستان بوير احمد گرمسير، گچساران وباشت و باوي تشكيل شده است. بنابراين تقسيمبندي، قسمتى از اراضى باويها به دهستان گچساران ضميمه شده است ( فرهنگ...،145). شهر دوگنبدان نيز در منطقة باويها قرار دارد.
تقسيمات و پراكندگى جغرافيايى: در گزارشهاي دوبد (1257ق)، فتاح خان گرمرودي (1261ق) و ميرزا حسن فسايى (1313ق) به تقسيمات باويها اشاره نشده است، اما تقسيمات اين ايل براساس تحقيقاتى كه در طول نيم قرن گذشته صورت گرفته، مشخص گرديده است. بنابر تقسيمات سنتى، ايل باوي از 4 تيرة بزرگ: شيخ جليل، دولياري (دولتياري)، عاليشى (عاليشاهى) و گشين، و 15 تيرة كوچك تشكيل شده است. تيرههاي بزرگ هر يك داراي چند طايفه، و تيرههاي كوچك فاقد طايفه هستند. تيرة شيخ جليل در كوهمرة پشتكوه، دولياري در كوهمره و باشت پشتكوه و شماري هم در زيركوه، عاليشاهى در زيركوه، و گشين در باشت و كوهمره زندگى مىكنند. تيرههاي كوچك در دو منطقة پشتكوه و زير كوه پراكندهاند (براي آگاهى از شمار و نام طايفههاي هر يك از تيرههاي بزرگ و نام تيرههاي كوچك و چگونگى پراكندگى جغرافيايى آنها، نك: باور، 116-117؛ صفى نژاد، 112؛ اماناللهى، 216-217؛ غفاري، 109-116).
جمعيت: در 150 سالگذشته آمار و ارقاممتناقضى دربارة جمعيت باويها دادهاند. جمعيت آنها را دوبد در 1257ق/1841م، 4 هزار (ص 176)، فسايى در 1313ق (2/1479) و محمود باور در 1324ش (ص 118) 500 ،1،و امام شوشتري در 1339ش، 200 ،1(ص 86) خانوار دادهاند. مؤسسةمطالعات و تحقيقاتاجتماعى (گروهعشايري) در 1347ش آمار دقيق باويها را 461 ،5خانوار داده است ( جمعيت...،13) و از آن زمان به بعد آمار درستى از ايل باوي در دست نيست.
نظام اجتماعى - سياسى: ايل باوي همانند ديگر ايلات ايران از گروههاي متعدد و پدر تبار تشكيل شده است. در ردهبندي واحدهاي اجتماعى - سياسى اين ايل، تيره مقدم بر طايفه است. رده بندي ايل از كوچكترين تا بزرگترين رده به اين شرح بوده است: حونه (خانواده يا خانوار) y اولاد y طايفه y تيره y ايل. در گذشته، خانواده در ايل به عنوان يك واحد توليد و مصرف عمل مىكرد و اكنون هم دربارة بسياري از خانوادهها صادق است. خانوادة ساده (هستهاي) رايج ترين نوع خانواده است و پس از آن خانوادة گسترده قرار دارد. سرپرستى خانواده معمولاً با مرد است. هر خانواده عضوي از واحدهاي پدر تبارِ اولاد، طايفه و تيره است. هر يك از طايفهها و تيرههاي ايل از تبار جداگانهاند و ارتباط نَسبى با هم ندارند. هر يك از واحدهاي پدر تبار ايل داراي نام، سرزمين و رهبر خاص خود بود كه با عنوان ريش سفيد و كدخدا شناخته مىشدند. عامل پيوند دهندة اين واحدها كلانتر و نظام رهبري بود كه آنها را به صورت يك واحد منسجم به نام ايل درآورده بود. منصب كلانتري ارثى بود و كلانتر كه قدرت خاصى داشت، بالاترين مرجع تصميمگيري در امور به شمار مىآمد. قدرت كلانتر ناشى از مالكيت مراتع و اراضى كشاورزي، شمار تفنگچيان و كارگزاران و پيوندهاي سياسى با سران ديگر ايلات از طريق ازدواج بود. كلانتر، از يك سو به حل و فصل امور داخلى ايل مىپرداخت و از ديگر سو، به عنوان نمايندة ايل با دولت و گروههاي خارج از ايل ارتباط داشت. آخرين كلانتر اين ايل ملك منصور خان باشتى بود كه اجداد او حدود 10 نسل اين منصب را عهدهدار بودند. پس از انحلال نظام خانى - كلانتري و اجراي اصلاحات ارضى، ساختار سياسى ايل باوي چون ديگر ايلات از هم پاشيده شد و اكنون هر يك از واحدها به طور مستقل راه خود را ادامه مىدهند. با انقلاب اسلامى و اعدام آخرين كلانتر ايل، شوراهاي اسلامى به جاي كدخدايان و ريش سفيدان تشكيل گرديد (تحقيقات ميدانى).
نظام اقتصادي: شيوة معيشت سنتى باويها مبتنى بر دامداري، باغداري و كشاورزي بود. ساكنان كوهمره (پشتكوه) از راه باغداري، كشاورزي و دامداري، و ساكنان باشت (پشتكوه) از راه دامداري و كشاورزي امرار معاش مىكردند. اما ساكنان زيركوه بيشتر دامدار بودند. پس از اكتشاف نفت در منطقة باويها و گسترش تأسيسات نفتى در دوگنبدان گروههايى از اين ايل در شركت نفت مشغول كار شدند. از 1335ش به بعد، به تدريج جمعيت شهرنشين باوي فزونى گرفت (هرچند آمار دقيقى در دست نيست) و در نتيجه فعاليتهاي اقتصادي آنها متنوع گرديد. هم اكنون باويها چون ديگر ايلات، به جز فعاليتهاي سنتى كشاورزي و دامداري، به مشاغل گوناگون ديگر نيز اشتغال دارند (تحقيقات ميدانى).
پيشينة تاريخى: ايل باوي در زمان زنديه به صورت ايلى قدرتمند در منطقة كهگيلويه ظاهر مىشود. دوبد از تبعيد باويها به خراسان در زمان نادرشاه و نابينا شدن رئيس آنها، هاشم نامى، خبر مىدهد (ص 176). بهگزارش موسوياصفهانى (ص 92-94)، مورخ معاصر كريم خان زند، هيبتاللهخان پسر مسيحخان بابويِ باشتى در 1173ق از جانب كريم خان به بيگلر بيگى كهگيلويه و ايلات آن برگزيده شد و چون جوانى بىتجربه بود، مأموري به نام ميرزا طاهر چهار محالى به عنوان مشاور همراه وي به منطقه فرستاده شد. پس از مدتى بين هيبتاللهخان و ميرزا طاهر دشمنى بروز كرد و هيبتاللهخان به دست برادر ميرزا طاهر به قتل رسيد. پس از هيبتالله پسرش محمد تقىخان، كلانتر ايل شد و پس از او شريفخان به جاي او نشست كه در 1217ق به دستور صادقخان آقاي قاجار نابينا گرديد (فسايى، 2/1480).
پس از درگذشت شريف خان پسرش الله كرمخان زمام امور را در دست گرفت. او با 3 رقيب نيرومند، يعنى ايل رستم، بويراحمدي (ه م)، و ميرزا قواما حاكم بهبهان درگيري داشت. الله كرمخان از طريق ازدواج با خواهر خان ايل رستم و نيز دختر ميرزا قواما حمايت اين دو رقيب را كسب كرد (دوبد، 177)، سپس به تحريك والى فارس و با ياري قشون دولتى به بويراحمديها حمله، و آنان را غارت كرد. در اين درگيري عبداللهخان، پسر محمد طاهرخان، كلانتر ايل بويراحمدي كشته شد (تحقيقات ميدانى). اين رويداد سبب دشمنى بين ايل بويراحمدي و باوي گرديد كه تا ساليان درازي ادامهداشت. اللهكرمخان در 1273ق با دسيسة خداكرمخان بويراحمدي كشته شد (باور، 111- 112). پس از الله كرمخان فرزندانش شهبازخان و شاهرخ، يكى پس از ديگري به كلانتري رسيدند. كلانتري شاهرخ تؤم با درگيري بين او و عموزادههايش بود. در زمان او تيرهها و طوايف ايل باوي دو دسته شدند و هر گروه به حمايت يكى از دو جناح برخاستند. سرانجام شاهرخ در مجلسى كه براي آشتى بين او و رقيبانش برپا گرديده بود، كشته شد. پس از شاهرخ رقيب او، حسينقلىخان جاي او را گرفت. 20 سال بعد او نيز به دست سلبعلىخان، برادر شاهرخ كشته شد (همو، 112-113؛ تحقيقات ميدانى).
كلانتريِ سلبعلىخان ناپايدار بود و او نيز به تحريك اسداللهخان، برادرزادة حسينقلىخان، كشته شد. پس از اين رويدادها، اسدخان زمام امور را در دست گرفت و به مدت ربع قرن با اقتدار حكومت كرد. اسدخان كه به درستى متوجه تحولات ايران شده بود، از مقابله با ارتش و دولت مركزي خودداري كرد و در نتيجه مورد توجه رضا شاه قرار گرفت. حمايت اسدخان از عمليات ارتش خشم خوانين و كلانتران بويراحمدي را برضد او برانگيخت. سرانجام، در اوايل بهار 1309ش هنگامى كه ميهمان بويراحمديها بود، به دست سرتيپخان بوير احمد كشته شد (تحقيقات ميدانى). بوير احمديها قلعة باشت، مقر اسدخان را تصرف، و اموال او را غارت كردند و چندين ماه بر باويها حكومت راندند. دولت مركزي در تابستان 1309ش قوايى براي تنبيه بوير احمديها به منطقه فرستاد كه منجر به جنگِ تامُرادي گرديد. در اين جنگ نظاميان به محاصره درآمدند و شمار بسياري از آنها كشته شدند. رضا شاه براي نجات ارتشيان، جعفر قلىخان، سردار اسعد بختياري وزير جنگ را با چريكهاي ايل بختياري با شتاب تمام به منطقه فرستاد. سرانجام، خوانين بوير احمد دست از جنگ كشيدند و تسليم و روانة تهران شدند. پس از تسلط دولت، آرامشى نسبى در منطقه برقرار گرديد. اما پس از شهريور 1320 به علت ضعف دولت مركزي، نظام ايلى بار ديگر احيا شد و ملك منصورخان باشتى، فرزند اسدخان كه در مدرسة نظام تحصيل كرده بود، به عنوان كلانتر قدرتمند ايل پا به ميدان نهاد و تا اجراي اصلاحات ارضى در 1340ش حكمرانى كرد. پس از اصلاحات ارضى، ملك منصور همچنان نفوذ خود را حفظ كرد، تا اينكه در 1358ش اعدام گرديد (باور، 118؛ مجيدي، 368؛ تحقيقات ميدانى). اكنون نظام سياسى ايل باوي همانند ديگر ايلات از هم پاشيده است .
مآخذ: امام شوشتري، محمدعلى، تاريخ جغرافيايى خوزستان، تهران، 1331ش؛ اماناللهى بهاروند، سكندر، قوم لُر، تهران، 1370ش؛ باور، محمود، كوهگيلويه و ايلات آن، تهران، 1324ش؛ پوركاظم، كاظم، مدخلى بر شناخت قبايل عرب خوزستان، تهران، 1376ش؛ جمعيت و شناسنامة ايلات كهگيلويه، مؤسسة مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، 1347ش؛ حسينى، ميرك، رياضالفردوس، نسخة خطى كتابخانة انجمن آسيايى سلطنتى لندن؛ دوبد، س.، سفرنامة لرستان و خوزستان، ترجمة محمدحسين آريا، تهران، 1371ش؛ صفىنژاد، جواد، اطلس ايلات كهگيلويه، 1347ش؛ غفاري، يعقوب، شناسنامة ايلات كهگيلويه و بويراحمد، تهران، 1374ش؛ فرهنگ آباديهاي كشور، سرشماري عمومى نفوس و مسكن (1365ش)، استان كهگيلويه و بويراحمد، مركز آمار ايران، تهران، 1367ش؛ فسايى، حسن، فارسنامة ناصري، به كوشش منصور رستگار فسايى، تهران، 1367ش؛ فيلد، هنري، مردمشناسى ايران، ترجمة عبدالله فريار، تهران، 1343ش؛ گرمرودي، فتاح، سفرنامه، به كوشش فتحالدين فتاحى، تهران، 1347ش؛ لايارد، ا. ه. و ديگران، سيري در قلمرو بختياري و عشاير خوزستان، ترجمة مهراب اميري، تهران، 1371ش؛ مجيدي، نورمحمد، تاريخ و جغرافياي كهگيلويه و بوير احمد، تهران، 1371ش؛ موسوي اصفهانى، محمدصادق، تاريخ گيتى گشا، به كوشش سعيد نفيسى، تهران، 1363ش؛ تحقيقات ميدانى مؤلف. سكندر اماناللهى بهاروند
ارتفاع این قلل بین ۳۰۰۰ تا ۳۲۰۰ متر می باشد که بلند ترین قله این کوه کل ول با ارتفاع 3332 متر است . این [[کوهها]] پوشیده از درخت [[بلوط]] تا ارتفاع 2000 متر بشکل [[جنگل]]های تنک بوده و دارای [[طبیعتی]] بسیار جذاب میباشد. [[رودخانه نازمکان یا شادگان]] از کوه خامی سرچشمه میگیرد که در مسیر خود ابشار گله جنی را بوجود می اورد و پس از طی مسافت ۱۵۰ کیلومتر به نام [[رودخانه خیرآباد]] شناخته میشود.این کوه سالانه میزبان تعداد زیادی کوهنورد از سراسر ایران می باشد.
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
|
|
|
به هم خوردن تعادل در مکانیسم های تنظیمی گرمای بدن ، گرمازدگی نامیده می شود . تولید گرما در بدن بعلت افزایش شدید حرارت محیط و ناتوانی در دفع حرارت ایجاد شده باعث گرمازدگی می شود . گرمازدگی به دو دسته تقسیم می شود : الف - کلاسیک یا non exertional. ب ) فعالیتی یا exertional. فرم کلاسیک بیشتر در سنین بالا و در بیماران قلبی عروقی ، بیماریهای مزمن ، بیماریهای روانی، معلولان، افراد چاق ، افرادی که به هر دلیل دچار کاهش آب بدن شده اند ، افراد الکلی و استفاده کنندگان از بعضی داروها ( آرامبخش و خواب آور، آنتی کولینرژیک، آنتی هیستامین و داورهای مدر) پس از چند روز تماس با هوای گرم که امکان تهویه مناسب محیط هم نباشد اتفاق می افتد. فرم فعالیتی در سنین پائین تر و به دنبال فعالیتها و ورزشهای سنگین در آب و هوای گرم ( مانند کسانی که مسافت زیادی می دوند ، بازیکنان فوتبال ) و در شرایط کمبود آب بدن ( دهیدراتاسیون ) اتفاق می افتد. بطور کلی گرمازدگی در بالای ۵۰ سال و بیشتر در فصول گرم و مرطوب اتفاق می افتد که دمای مرکزی بدن به بیش از ۴۰ درجه سانتیگراد می رسد. علائم : فرد گرمازده اغلب خسته و گیج می شود و ممکن است دچار برخی علائم از قبیل سردرد ، گرفتگی عضلات، پوست خشک و داغ ، تهوع یا استفراغ ، سنکوپ ، تشنج ، اختلالات ریتم قلب ، اختلال تکلم ، افت فشار خون ( به دلیل دهیدراسیون و اتساع عروق محیطی) ، رنگ پریدگی ، نبض ضعیف ، هذیان ، کاهش حجم ادرار و در موارد پیشرفته عدم هوشیاری شود که در صورت عدم رسیدگی به بیمار می تواند کشنده باشد. عوارض : در صورت عدم تشخیص یا انجام ندادن مراقبت های لازم ، احتمال بروز عوارض و حتی مرگ و میر در این افراد بالاست. وقتی که دمای مرکزی بدن از ۴۱ درجه سانتیگراد بالاتر می رود و در مواردی که گرمازدگی شدید است ، علیرغم انجام اقدامات تشخیصی و درمانی به دلیل شدت صدمات بافتی و عوارضی مانند : نارسایی کلیه ، مشکلات تنفسی ، عوارض مغزی ، عوارض قلبی - عروقی ، شوک و اختلالات انعقادی ، عوارض کبدی و گوارشی و اختلالات الکترولیتی مرگ و میر روی می دهد . اقدامات اولیه : جهت کمک به فردی که دچار گرمازدگی شده است ، باید وی را به مکانی خنک مثل زیرسایه بان یا اتاق برده ، لباس های وی را از بدن خارج نمود . بیمار باید استراحت نماید و در صورت لزوم از پنکه برای خنک کردن او استفاده شود. به هنگام ضرورت باید از اکسیژن استفاده نمود و سریعاً به پزشک مراجعه شود . تجویز سرم وریدی برای رفع دهیدراتاسیون و اختلالات الکترولیتی به وجود آمده لازم است. در موارد شدید بیمار را باید در بیمارستان بستری کرد . استحمام با آب سرد ممکن است سبب شوک و مرگ بیمارشود ، لذا بهتر است با آبی که ۲ تا ۳ درجه خنک تر از دمای بدن بیمار باشد بیمار را خنک کرد تا وقتی که دمای بدن او به ۳۹ درجه سانتیگراد برسد . برای خنک کردن فرد گرمازده یک ملحفه نازک مرطوب روی بدن وی کشیده و هر چند دقیقه یکبار ملحفه را مرطوب کرده تا بتدریج بدنش خنک شود . باید به بیمار مایعات خنک خورانده شود تا دمای بدن وی به حدود دمای طبیعی برسد . مرطوب کردن محلفه و بدن را باید ادامه داد و پس از انجام کمک های اولیه باید فرد مصدوم را به مرکز فوریت های پزشکی رساند . راههای پیشگیری از گرمازدگی : ۱ - از پوشیدن لباسهای ضخیم و غیرقابل نفود در فصل گرما که مانع تبخیر عرق و دفع گرما می شود ، خودداری کرد . ۲ - هنگام فعالیت شدید بدنی به قدر کافی مایعات بنوشید . ۳ - بطور کلی ، باید از فعالیت شدید در آب و هوای گرم و به ویژه مرطوب اجتناب کرد . اگر هوا گرم و خشک باشد و تهویه کافی هم وجود داشته باشد بهتر از هوای گرم و مرطوب می باشد. در صورت اجبار برای فعالیت بدنی در مناطق گرم و مرطوب، فعالیت بدنی را به تدریج طی ۳ تا ۴ هفته جهت عادت کردن بدن به گرما ، افزایش دهید. ۴ - در فعالیت های ورزشی گروهی ، گرمازده شدن یکی از افراد به معنای در خطر بودن دیگران است و باید اقدامات احتیاطی را برای بقیه افراد در نظر داشت . ۵ - بیماریهای همراه و زمینه ساز گرمازدگی باید درمان شوند تا میزان تحمل فرد بالا برود. ۶ - داروهائی که فرد را مستعد گرمازدگی می کند باید با نظر پزشک معالج با داروهای دیگری جایگزین شود یا به طرز مناسب از آنها استفاده شود . |
اما اگر آن دوستدار كوهنوردی در كار خود جدیتر باشد، حتما در باشگاهی كه عضو آن است، یا در لابهلای صفحههای نشریات و كتابهای كوهنوردی، دیده است كه فصل زمستان فصل تدارك چینی و جنبوجوش عدهای خاص برای «برنامه زمستانی» است.
چرا صعود در زمستان؟
چرا صعود در زمستان؟ كوهنوردی جدی در غیر زمستان هم بیخطر نیست، پس چرا در فصل پربرف كه هوایی سردتر و متغیر و روزهای بسیار كوتاه دارد؟! پاسخ ساده است. اطلاعیه فدراسیون (یا دیگر سازمانها) كه به آن اشاره شده، برای عموم مردم است كه توقعشان از كوهنوردی اجرای یك برنامه با كمترین خطر ممكن، به منظور تفریح یا اجرای ورزشی سبك و «سالم» است. اما گروههای كوچكی از كوهنوردی هستند كه مصداق این سخن «كریس بانینگتون» ـ كوهنورد و كوهنویس بزرگ ـ هستند: "یك جاذبه بزرگ كوهنوردی، لذت تشنهآور خطر كردن است ...".
دست و پنجه نرم كردن با سختترین شرایط (هوای سردتر، برف سنگینتر، بادهای سختتر، روزهای كوتاهتر)، دیدن آن روی با شكوهتر و وحشیتر كوهستان و برخورداری از سكوت آسمانی آن و به جا گذاشتن ركورد، از انگیزههای كوهنوردانی است كه در زمستان به كوه میزنند.
اما صعود زمستانی برای كسانی است كه در كوهنوردی تابستانی مهارت یافتهاند، آموزش كافی دیدهاند و به وسایل مناسب مجهزند.
اهمیت و اولویت این سه عاملی كه به آن اشاره كردم، به همین ترتیب است. یعنی برای كار زمستانی، پیش از هر چیز باید تجربه خوبی در كوهپیمایی عادی به دست آورد، آموزشهای تئوریك (با مطالعه و شیوهی چهره به چهره) را دوره كرد و دست آخر تجهیزات لازم را تهیه و به آنها اعتماد كرد. به بیان دیگر، این وسایل خوب نیست كه شما را قادر به اجرای یك برنامه ناموفق یا كمخطر زمستانی میكند، بلكه تجربه و دانش شماست كه بخش عمده كار را تضمین میكند. همین جا لازم به توضیح است كه تجربه و دانش، دفعكننده حتمی خطرهای كوهنوردی زمستانی (و به طور كلی هر نوع كوهنوردی دیگر) نیست، بلكه سبب آن میشود كه در میدان سخت و بیترحم این ورزش خوب بازی كنید و مرتكب خطاهای فاحش نشوید(شاید!). رفتن به كوه در زمستان، بدون تمرین و بیآنكه بر جزئیات فنی كار مسلط باشید، اقدام به خودكشی است- حتی اگر جدیدترین و گرانبهاترین وسایل را با خود داشته باشید، اما اگر بهترین پوشاك و چادر را نداشته باشید، ممكن است كه تجربه و دانشتان شما را زنده نگه دارد؛ چه با فرمان به موقعی كه برای برگشت میدهد، و چه با اجرای ریزهكاریهای فنی یا ابتكار زدنهای مكارانه.
كوهنوردی زمستانه، آمیزه تجربه و شور
كوه در زمستان جلوهای پرشكوه و دیدنی دارد، اما وای اگر آن روی تند خویاش بالا بیاید! هیچ كس نمیتواند بگوید كه "كوه مرا دوست دارد و آزارم نمیدهد". در واقع كوه همه را دوست دارد و زیبایی و نعمتهای خود را به همگان چه پا بر آن بگذارد یا نه – ارزانی میدارد، اما او به راه خود میرود و معصومیت آن خالی از خصلت وحشیانه و خشن نیست. «جوری كوكوچا» (كوهنورد اعجوبهای كه اندك زمانی پس از «رینهولد مسنر» موفق به صعود 14 قلهی بالای هشت هزار متر شد در مدتی بسیار كمتر از مسنر، به جز اولین هشت هزارمتری خود، بقیه را در زمستان یا از مسیرهای نو صعود كرد) گفته بود كه كوهها با او مهربانند. ولی او در سال 1989 در برنامه صعود جبهه جنوبی «لوتسه» سقوط كرد و كشته شد.
ذوق و دیدن ستیغها و دامنههای پربرف و اشتیاق درگیری با مشكلات، نمیتواند جایگزین تمرینهایی كه لازمه روبهرو شدن با شرایط سخت زمستانی است بشود، برای داشتن یك صعود زمستانی خوب، باید مسیر را در تابستان صعود كرده باشید و یا دست كم اطلاعات مسیر مورد نظر را خوب جمع كرده باشید و كوهنوردی مشابه را در جاهای دیگر به انجام رسانده باشید.
برای یادگیری كوهنوردی به ویژه ریزهكاریهای كار فنی و زمستانی، هیچجا بهتر از گروهها و باشگاههای كوهنوردی نیست. در این جاها میتوان از تجربه دیگران برخوردار شد، با دیدن كارهای دیگران انگیزه یافت، برای اجرای برنامه خود «پا» پیدا كرد و با تأثیر «هم نیروزایی»، synergic ، كار گروهی به توانی بالاتر از جمع سادهی تواناییهای فردی دست یافت. حتی كسانی كه كارهای برجسته انفرادی انجام دادهاند (برای مثال در ایران؛ زنده یاد جلال فروزان و محمد نوری) دانش و تجربه خود را در جریان كار گروهی و در گروههای كوهنوردی به دست آوردهاند. این افراد پس از رسیدن به حدی از قابلیت، ممكن است به دلایلی و در چند روز كاری هم به برنامه های انفرادی دست بزنند.
چند نكته
كوهنوردی در زمستان كاری جدی است كه خطرهایی در بر دارد. بدانید كه چه میكنید و بكوشید كه خانواده و نزدیكان شما هم از واقعیتهای كار مورد علاقهتان اطلاعاتی داشته باشند. خود را با بیمههای مناسب پوشش دهید.
بدون آن كه در كوهنوردی غیر زمستانی مهارت یافته باشید، در زمستان به كوه نروید.
گاه كوهنوردی در ماههای خارج از فصل رسمی زمستان هم میتواند به اندازهای و حتی بیشتر از صعود زمستانی دشوار یا خطرناك باشد. فروردین ماه میتواند هوای بسیار متغیر و پرخطری داشته باشد، چند نفر از برترین كوهنوردان دماوندپیمای ایران در فروردین جان خود را در راه صعود به قله دماوند از دست دادهاند: مجید بنیهاشمی، فرامرز فرامرزپور و پسرش مرتضی، و جلال فروزان.
گروههای كوچك (6-5 نفره) تركیب خوبی برای صعود زمستانی است. در چنین گروهی هم قابلیت تحرك زیاد است، هم امكان امداد در شرایط اضطراری هست، و هم به راحتی میتوان پسماندها را جمعآوری كرده و از آلودهسازی و تخریب محیط جلوگیری كرد.
در انتخاب وسایل خوب دقت كنید: لازم نیست جدیدترین كفش و پوشاك موجود در بازار را بخرید، با كوهنوردان با تجربه مشورت كنید و وسایل خود را در برنامههای یك روزه زمستانی یا در مسیرهای شناخته شده و مطمئن امتحان كنید و چیزهای اضافه با خود نبرید. باركشی در شیبهای پوشیده از برف طاقتفرسا است.
حدود سه برابر زمانی كه صرف یك صعود در تابستان میكنید، برای همان صعود در فصل زمستان در نظر بگیرید.
شیوههای مقابله با سرمازدگی و دیگر خطرها را فرابگیرد. اصول جستوجو و نجات را در برنامههای پیش از صعودهای بزرگ تمرین كنید.
یاد بگیرید كه كارهایی مانند بستن بند كفش، عكاسی، حمایت كردن و هر كار دیگری با وسایل كوهنوری را با دستكش انجام دهید.
عینك مناسب (ضد UV) و كرم ضدآفتاب را فراموش نكنید.
جانورانی مانند بزكوهی و میش، در زمستان باردار هستند، و در مواردی ممكن است به علت گرسنگی و خستگی توان فرار نداشته باشند. با آنها مهربان باشید و آسودهشان بگذارید. حیواناتی مانند خرس هم ممكن است در سوراخها و غارها در حالت نیمه خواب باشند به این گونه مكان ها نزدیك نشوید.
از سوزاندن شاخه درختان و بوتهها برای گرم كردن خود بپرهیزید.
برگرفته شده از خبرگزاری میراث فرهنگی
هزینه اقامت در خانه کوه به ازای هر نفر ۱۰۰۰۰ ریال
هزینه راهنما در صعودهای پاییزه به ازای هر روز ۲۵۰۰۰۰ ریال
هزینه راهنما در صعودهای زمستانه به ازای هر روز ۳۰۰۰۰۰ ریال
هیئت کوهنوردی باشت
تلفن تماس ۰۷۴۴۲۶۲۲۴۴۰
مسئول هیئت ۰۹۱۷۳۴۲۴۵۹۲
صعود به قله خامی در ۱۵خرداد ۸۷ با شرکت کوهنوردان :
۱ قوام جعفری ۲- ایت روهنده (پیشکسوتان کوهنوردی باشت)
۳ - سعید روهنده دوست عزیزم که زحمت زیادی رو در این برنامه کشیدند ۴ - نوید عسکری ۵ - معصومه عبدالخانی * سولماز عبدالخانی * سحر کرمی * فهیمه عسکری *و سه عضو کوچک ۱۲ ساله ولی بسیار بزرگ گروه (دنا عسکری * امیر عبدالخانی * حسین جعفری) .
جا دارد تقدیر و تشکری داشته باشیم از آقایان قوام جعفری و آیت الله روهنده که بدونه کمک این دو بزرگوار این صعود میسر نمیشد .........
البته خودم هم در برنامه بودم داشت یادم می رفت .
یک تصویر از این برنامه در قسمت تصاویر برنامه های گروه لینک شده .
صعود به قله قلاد گرد و برم فیروز سپیدان فارس
در تاریخ 3/3/1387پنج شنبه راس ساعت 7.50 دقیقه باشت را به مقصد سپیدان ترک کردیم با توجه به اینکه اعضای تیم ساعت مقرری در اداره تربیت بدنی باشت جمع شده بودند تعداد به 12 نفر آقا و خانم می رسید که باعث شد نگرانی خاصی تیم را بگیرد به این دلیل که افراد شرکت کننده کم بودند و این موضوع باعث شد که من به تمامی دوستان که قرار بود در برنامه حضور یابند تماس بگیرم از میان دوستان به دوست عزیزم آقای سروش کمایی زنگ زدم و من دلیل حضور نیافتن ایشان را در برنامه جویا شدم که متوجه شدیم دوستان هر کدام با ماشین شخصی خود می آیند و این موضوع باعث خوشحالی دگر دوستان شد . باشت را به مقصد سپیدان ترک کردیم در مسیر با تیم گچساران روبرو شدیم و بعد از کمی خوش بش با دوستان و مسئول هیئت کوهنوردی شهرستان گچساران جناب آقای طاهری و صرف صبحانه راه را ادامه دادیم در ساعت 10 صبح به یاسوج رسیدیم به اتفاق اعضای گروه خریدهای انجام دادیم و بعد از خرید یاسوج را به مقصد کاکون ترک کردیم از مسیر تنگ مهریون راه افتادیم بعد از 35 کیلومتر به کاکون رسیدیم در این موقع بود که اگزوز مینی بوس پاره شد و باعث شد که اعضای گروه در این فرصت که راننده آقای مرادی با کمک دو نفر از اهالی کاکون به درست کردن اکزوز مینی بوس مشغول بود نظاره گر مناظر زیبای و باغ های کاکون شوند بعد از نیم ساعت مینی بوس درست شد و دوباره راهی شدیم اینبار به مقصد دهستان کمهر در همین زمان دوستان ما زنگ زدند و گفتن که ما راهی شدیم و نزدیکیهای یاسوج هستیم که به خوشحالی گروه ما می افزود در ساعت حدودن 11.30 دقیقه بود که به کمهر رسیدیم منطقه ای بنام سر مور که بچهای گروه گچساران چادرهاشون رو در انجا زده بودند . به ویلای یک از دوستان که کمی بعد از سر مور بود رفتیم و بعد از احوال پرسی با آقای عدلو مسئول ویلا ی کوهستان قرار گذاشتیم که شام ومحل خوابمان اینجا باشد و ٰ دوباره برگشتیم سر مور بعد از صرف نهار صدای دلنشین آقای بمونی کرمی که ارشد گروهمان بود و حکم پدر اعضای گروه را داشت مجلسمان را به شادی مویذن کرد . در ساعت 3 بعد اظهر راهی آبشار مارگون شدیم" تیم ما به قصد آبشار مارگون سر مور را ترک کرد 25 کیلومتر داشتیم تا آبشار مارگون بعد از طی این مسیر وارد تنگه زیبای شدیم که تنپوش سبزی از درختان سیب و هلو و گردو بر تن داشت ، رسیده بودیم به منطقه زیبای مارگون و ده زیبای مارگون که از معماری زیبای بهره گرفته بود .پیاده شدیم و در مسیر آبشار به راه افتادیم بعد از اندکی پیاده روی ابشار زیبای مارگون از وسط درختان بلند خود را نمایان کرد که چشم هر بیننده ای را به خود می دوخت به آبشار رسیده بودیم ، بسیار زیبا بود شروع به عکس گرفتن کردیم ( تکی و دسته جمعی و دونفره و غیره و بعد از آن هر یک از اعضای گروه دوربین خود را برداشت و به شکار طبیعت بکر آبشار پرداخت ، بعد از 1 ساعت ، زمان این رسیده بود که برگردیم در حین برگشت بودیم که بچه های گروه گچساران تازه رسیده بودند راه خود را ادامه دادیم و به مینی بوس رسیدیم که متوجه شدیم که دوستان و بچهای گروه خودمان همه رسیدند خیلی خوشحال شدیم بعد از احوال پرسی بچها شروع کردن به بازی کردن با امیر بهادر پسر 3 ساله آقای عبدالخانی و بعد از کمی کلنجار رفتن با امیر بهادر قرار گذاشتیم که آنان بعد از دیدن آبشار مارگون به جمع ما در سرمور به پیوندن خداحافظی کردیم و به سوی کمهر راه افتادیم قرار شد که بریم مسیر صعود به قله برم فیروز و دریاچه را از نزدیک ببینیم بعد از 10 کیلومتر به مکان مورد نظر و مسیر های صعود رسیدیم و مسیر مورد نظر بعد از یک همه پرسی از بچه ها انتخاب شد و قرار شد که فردا راس ساعت 5.30 دقیقه راهی مسیر صعود شویم .برگشتیم به سر مور هوا کمی تاریک شده بود بچها همگی خسته بودند بعد از یک ساعت که در سر مور بودیم برگشتیم به ویلای کوهستان و شام را در انجا صرف کردیم و که دوستان مرتب زنگ می زدند که زود بلند شوید بیاید سر مور اقای فریدون عبدالخانی و آقای فرزاد کمایی با ماشین های خود امدند و ما را به سر مور منتقل کردند لازم به ذکر است که تمامی وسایل را گذاشته بودیم در ویلای کوهستان و راننده هم در مینی بوس خواب بود به جمع بچها پیوستیم ، نوای دلنشین موسیقی محلی لری و ترکی طنین انداز مجلس شده بود باز هم صدای دلنشین آقای کرمی همه را مجذوب خود کرده بود به همه خیلی خوش می گذشت همه مردها دست هم را گرفتند و شروع به رقص محلی لری کردند حدود 1.30 دقیقه به همین منوال می گذشت که چند تن از دوستان ترک زبان آمدند و گروه ما را دعوت کردند که در مجلس ترک زبانان گچسارانی حضور یابند به اتفاق تما می دوستان آقای غلام باشتی عزیز که از قلم افتاده بود به جمع آنان پیوستیم انها هم شروع به نواختن کردند این بار موسیقی ترکی ما را به میزبانی خود دعوت کرده بود . حدودا ساعت 12 شب شده بود و قرار بود فردا ساعت 5.30 راهی برنامه شویم گرچه تیم گچساران ساعت حرکت خود را 8 صبح اعلام کرده بود . برگشتیم به ویلای کوهستان خانمها در چادرشون خوابیدن و ما هم در محوطه ویلای کوهستان .ساعت 5 صبح بود که از خواب بیدار شدم و همه را بیدار کردیم گرچه دلمان می خواست بخوابیم و لی برنامه چیز دیگری می خواست وسایل مان را جمع کردیم و کوله قله را برداشتیم و سوار بر مینی بوس شدیم و آقای فرزاد کمایی و حسام جعفری هم ماشین خود را در ویلا گذاشتن و با مینی بوس امدند ، رسیدیم به پای کوه خانمها را در اول صف گروه قرار دادیم و حرکت ساعت 6 صبح شروع شد اول صبح کمی سرد بود تا اینکه بعد از کمی راه رفتن بدنمان گرم شد آقای کرمی به فاصله کمی جلو تر از گروه می رفت در طول مسیر تا جای که ممکن بود در مورد علم کوهنوردی توضیح دادم و انچه را می دانستم ، بدرد تیم می خورد می گفتم .کم کم اوج می گرفتیم در ساعت 7.45 دقیقه همه با هم به صرف صبحانه پرداختیم هر کس هرچه داشت در می اورد و می خوردیم بعد از صرف صبحانه آقایان جهت صعود به قله 3750 متری قلاد گرد بعد از گرفتن چند عکس دسته جمعی از ما جدا شدند و ما هم راهی برم فیروز شدیم در ساعت 8.40 دقیقه به برم فیروز رسیدیم و دیدن مناظر زیبای منطقه و دریاچه پرداختیم منتظر تیم صعودمان (آقایان غلام رضا باشتی . جلال ارشادیان . فرزاد کمایی . حسام جعفری و محمد حبیبی ) شدیم در ساعت 10.50 دقیقه بود که تیم صعودمان بعد از فتح قله قلادگرد و برم فیروز برگشتند ولی هنوز خبری از گروه گچساران نبود در ساعت 12 بود که کم کم گروه گچساران پدیدار شدند و فهمیدیم که ساعت 8.30 دقیقه صبح حرکت کرده بودند . بعد از کمی خوش بش و عکس دسته جمعی با پلاکارد هیئت کوهنوردی باشت دریاچه را ترک کردیم و به پایین راهی شدیم .نهار رو در ویلای کوهستان با تمام دوستان و آشنایان خوردیم و ساعت 4 بود که حرکت کردیم به سوی باشت البته ناگفته نماند که نزدیک به 15 نفر از بچهای هئیت با گروه گچساران صعود کردند که در مسیر برگشت به ما ملحق شدند و این برنامه باز برگ زرینی بود بر درخت بزرگ کوهنوردی شهر باشت وگروه کوهنوردی خامی .
با تشکر صمیمانه از آقایان و بانوان صعود کننده در برنامه :
تیم آقایان :
آقای بمونی کرمی سرپرست برنامه
و" غلام رضا باشتی " فریدون عبدالخانی"جلال ارشادیان " فرزاد کمایی " سروش کمایی" حسام جعفری " کیانوش کمایی "ایمان کمایی " محمد حبیبی " وهاب کمایی " مصطفی کمایی و خودم روزبه عبدالخانی
تیم بانوان :
خانم فهیمه عسکری دبیر هیئت بانوان
خانم سحر کرمی "خانم صدیقه صابری " خانم رزیتا شرافتی " خانم مریم آکبری " خانم زینت برهانی " خانم شیوا کمایی " میمنت کمایی " زینب نجفی
گروه کوهنوردی بانوان خامی در طی برنامه ای که در تاریخ ۱۲/۲/۸۷ در منطقه حفاظت شده خامین صورت گرفت توانستن منطقه را از وجود زباله پاک سازی کنند.این اردو که با شرکت آقایان بمانی کرمی و عادل گوهری فرهنگیان محترم که به عنوان مهمان در این برنامه شرکت کرده بودند صورت گرفت . جا دارد تقدیر و تشکری داشته باشیم از این دو بزرگوار
با تشکر از تمامی بانوان شرکت کننده در برنامه و خصوصآ خانم شهین کرمی سرپرست برنامه
در شامگاه ۲۵شهریور سال ۱۳۴۸در شهرستان نقده به دنیا آمد . هنگام تولدوی حاج احمد اوراز دوران حبس را در زندان فلک الا فلاک سپری مینمود و این آغاز توأمان با درد و رنج دوری از پدر،سرآغاز زندگی بزرگ مرد تاریخ کوهنوردی ایران زمین را رقم زد.محمد اولین سالهای زندگی را به سبب مشکلات ناشی از دستگیری پدر و سپس تبعید وی به شهرستان کاشمر به دور از زادگاه و در نهایت ناملایمات روزگار به همراه خانواده در آن شهرستان سپری نمود و بعد از سه سال به شهرستان نقده بازگشت . سال ۱۳۵۵ مصادف بود با شروع دوران تحصیل محمد و او دوران ابتدایی وراهنمایی و دبیرستان را با در شهرستان نقده به اتمام رساندودر سال تحصیلی ۶۵ـ۶۶ موفق به أخذ مدرک دیپلم در رشته اقتصاد وعلوم اجتماعی شد. از سال ۱۳۶۷ الی ۱۳۶۹ وارد دوران خدمت سربازی شد وپس ازپایان دوران خدمت سربازی درسال ۱۳۷۳ در رشته کارشناسی تربیت بدنی دانشگاه ارومیه پذیرفته شد و در سال ۱۳۷۹ از این دانشگاه فارغ التحصیل شد (با وجود وقفهٔ بسیار به سبب شرکت در اردوهای تیم ملی ) . سال ۱۳۶۷ در اولین تجربهٔ پیش از ورود به دنیای حرفه ای کوهنوردی گروه قندیل را بنا نهاد و بعد از آن فعالیتهای خویش را در گروه کوهنوردی سامرند شهرستان نقده ادامه داد تا بالاخره در سال ۱۳۷۳ به همراه جمعی از دوستان پیشکسوت این رشته در سطح شهرستان گروه کانون کوهنوردان نقده را تأسیس کردو آغاز فعالیتهای این گروه را میتوان سر آغاز ورود محمد به دوران زندگی حرفهای در رشتهٔ کوهنوردی قلمداد نمود.سال۱۳۷۶ برای اولین بار پس از فراخوان فدراسیون کوهنوردی در اردوهای آماده سازی تیم ملی جهت اعزام به قلل گاشربروم دو و راکاپوشی در کشور پاکستان شرکت نمود و با نشان دادن توانمندیهای لازم موفق به عضویت در تیم اعزامی به قله راکاپوشی باارتفاع ۷۷۸۸ گشت. ودر همان سال به اتفاق ۶ نفر از دوستان و اعضاءتیم موفق به صعوداین قله شد و اولین تجربهٔ هیمالیا نوردیش رابا موفقیت پشت سر نهاد. سال ۱۳۷۷ را میتوان نقطه عطف تاریخ زندگی محمد اوراز دانست در این سال وی به همراه سه نفر از اعضاء تیم ملی کوهنوردی ایران توانست به قله اورست بلند ترین قله جهان صعود نماید. به این ترتیب وی به عنوان اولین صعود کننده ایرانی قله اورست شناخته شد.بعد از صعودبه قله اورست هر روز برگ زرین دیگری برافتخارات این قهرمان نامی اضافه شد و هرقدمی را که پشت سر مینهادپلهای بود در جهت رشدو تعالی و آشکار شدن هرچه بیشتر توانمندیهای ذاتی بزرگمرد کوهنوردی ایران زمین و به طبع آن در جهت رشد و تعالی ایران عزیز.و بالاخره در سال ۱۳۸۲، هنگام صعود به قله گاشبروم ۱ در پاکستان ، محمد اوراز به همراه مقبل هنرپژوه بر اثر سقوط بهمن سقوط میکنندمقبل هنر پژوه سالم ماندولی محمداوراز پس ازانتقال به بیمارستان شفا در اسلام آباد پاکستان در گذشت.محمد اوراز مرد بزرگی بود و هست
صعود سراسري كوهنوردان منتخب كشور تحت عنوان جشنواره زمستاني به قله الوند همدان روز شنبه انجام شد.

در اين صعود سراسري كه به مدت دو روز به طول انجاميد، ۲۵۰كوهنورد از استانهاي مختلف كشور شركت داشتند كه ۱۹نفر از آنها را بانوان تشكيل دادند. "حسين طالقي مقدم"، "علياصغر بياتي" و "رضوان سلماسي اولین زن اورست نورد ایزان " به عنوان سرپرست اين گروه كوهنوردي را هدايت ميكنند. در برنامه اين صعود سراسري، كوهنوردان با حضور در مزار شهداي گمنام دشت ميشان، ياد و خاطره آنها را گرامي داشتند. رييس هيات كوهنوردي استان همدان گفت: اين صعود در حالي انجام شد كه به دليل بارش سنگين برف و نامساعد بودن شرايط جوي با مشكلاتي براي كوهنوردان همراه بود. "عباس رئوفي" در گفت وگو باخبرنگار ايرنا افزود: در برنامه اين صعود سراسري قله "كلاغ لانه" نيز جزو مسير كوهنوردان مشخص شده بود اما به دلايل شرايط نامناسب آب و هوايي ميسر نشد. قله الوند همدان در پنج كيلومتري جنوب شهر همدان واقع است و هر هفته پذيراي شمار زيادي از علاقهمندان به رشته كوهنوردي است.كوهنوردان حاضر در اين صعود سراسري با تجهيزات كامل به ارتفاعات رفتند و گروهي از اعضاي تيم ملي هيماليانوردي كشور نيز آنها را هدايت ميكنند. قله الوند همدان با ارتفاع سه هزارو ۵۸۰متر در پنج كيلومتري جنوب شهر همدان واقع شده است. هر ساله شماري زيادي از كوهنوردان كشور براي انجام تمرينات آمادهسازي به اين ارتفاعات صعود ميكنند. ارتفاعات الوند همدان اكنون پوشيده از برف است و ارتفاع برف در برخي از نقاط اين كوه به دو متر ميرسد.و طوفانهای وحشتناک همرا با بوران سراسر کوه را به خود گرفته است و شرایط بسیار سختی را برای کوهنوردان بوجود اورده بود .و مانع صعود بسیاری از تیمها شد.
مراسم تجلیل از پیشکسوتان کوهنوردی استان همدان و استانهای دیگر همزمان با افتتاحیه صعود سراسری زمستانی کوهنوردان ایران به قله الوند در محل سالن اجتماعات دانشگاه بوعلی سینای همدان برگزار شد.در این مراسم از تعدادی از پیشکسوتان و افتخار افرینان و مربیان ارزشمند این رشته ورزشی با حضور مسئولین استان و فدراسیون کوهنوردی با اهدائ تندیس و لوح یادبود و دسته گل تجلیل به عمل آمد. حاضرین این مراسم عبارت بودند از آقایان سید عبدی افتخاری (مدیر کل تربیت بدن استان )حسین زیبایی (معاون اداره کل تربیت بدنی آقای بیات رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان آقای مروتی نایب رییس فدراسیون کوهنوردی کشور - نایب رییس بانوان فدراسیون کوهنوردی و حاج عباس رئوفی رییس هیات کوهنوردی استانو تنی چند از مسئولین استان به همراه حدود ۲۵۰ نفر از کوهنوردان برجسته استانهای کشور در این مراسم که با گرامیداشت بیش از دودهه زحمات حاج صادق آقاجانی رییس اسبق فدراسیون کوهنوردی کشور برگزار گردید ایشان طی سخنانی اهم برنامه ریزی و مدیریت ورزشی را در کشور پرهیز از قشری نگری و داشتن دیدگاه کلان در هدایت امور دانستند و ابراز داشتنداگر در جایگاهی قرار بگیریم که برنامه ریزی ما به گونه ای باشد که به طور مثال کاری بکنیم که همه آحاد ملت حداقل برای یک بار یکی از قلل بلند و باشکوه کشور را زیارت کنند یک برنامه کلان و موفق چیده ایم ایشان همچنین با تقدیر از هیات کوهنوردی استان اعلام داشتنداز قدیم الایام ورزش کوهنوردی در استان همدان با داشتن پتانسیل بالایی نظیر نزدیکی فوق العاده خوب کوهستان به شهر از پیشرفت و قدرت عالی ای برخوردار بوده است داشتن کوهنوردان طراز اول کشور نظیر آقای جلال چشمه قصابانبی (فاتح دو بار قله اورست )حمید اولنج (فاتح اورست) خود دلیل مبرهنی بر این مدعاست.در پایان این مراسم باشکوه از افراد ذیل به پاس زحمات و تلاشهایشان در زمینه این ورزش انسان ساز تقدیر و تشکر به عمل آمد
حرفهايی است برای گفتن
كه اگر گوشی نبود نمیگوييم
و حرفهايی است برای نگفتن
حرفهايی كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
حرفهای شگفت,زيبا و اهورايی همين هايند
و سرمايه ماورايی هركس به اندازه حرفهايی است كه براي نگفتن دارد
حرفهای بيتاب و طاقت فرسا
كه همچون زبانه های بيقرار آتشند
و كلماتش, هريك، انفجاری را به بند كشيده اند
كلماتی كه پاره های بودن آدم اند...
****************
لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم
غافل از اينكه نمی دانستیم لحظات همان خوشبختي اند.
***********
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر دروغ رنگ داشت هر نور شاید
ده ها رنگین کمان از دهن ها نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
خداوندا
اگر روزي بشر گردي
ز حال ما خبر گردي
پشيمان مي شوي از قصه خلقت
از اين بودن از اين بدعت
خداوندا
نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا
چه دشوار است
چه زجري مي کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است
چه خوب است آفريدگار خود بودن
ولي آسان نيست
شكوه و تقوا و شگفتي از زيبايي شور انگيز طلوع خورشيد را بايد از دور ديد
اگر نزديكش شويم از دستش داده ايم .
لطافت و زيبايي گل در زير انگشتان تشريح مي پژمرد
آه كه عقل اين ها را نمي فهمد
"پروردگارم، ای مهربان من،
از دوزخ اين بهشت،مرا رهايي بخش!
در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است
و هر زمزمه اي بانگ عزايي
و هر چشم اندازي سكوت گنگ و بي حاصلي،
رنج زاي گسترده اي.
در هراس دم مي زنم.
در بي قراري زندگي مي كنم.
و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني است.
اين حوران زيبا و قلمان رعنا
همچون مائده هاي ديگر براي پاسخ نيازي در من اند،
اما خود من بي پاسخ مانده ام.
هيچ كس، هيچ چيز
در اين جا "به خود" هيچ نيست.
"بودن من" بي مخاطب مانده است.
من در اين بهشت،
همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم.
"تو قلب بيگانه را مي شناسي كه خود
در سرزمين وجود بيگانه بوده اي"!
"كسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم"!
دردم درد "بي كسي" بود